تبليغاتX
روح نا آرام
           

             اسرار  ازل  را  نه  تو دانی  و  نه من            وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

             هست از پس پرده گفتگوی من و تو             چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

از زمانی که تصمیم داشتم پا به عرصه جامعه بگذارم - آن جایی که باید بیش از اندازه فهمید و برای مسولیت داشتن و پذیرفتن سختی های ملازم آن هوشیار بود - پس از به دست آوردن چگونگی انجام کار از درون کتاب هایی که در باورم هنوز هم بهترین راهنمای زندگی من بوده و هستند ، در اولین روشی که برای این راه انتخاب کردم این بود که علی رغم ایمان به همراهانم باید به همه روند های اجتماعی بدبین باشم . چرا که در این عرصه قدرت های بزرگی بودند که من بی شک می دانستم برای سر به راه کردن ، بیش از فهم خودم می فهمند و بیش از من به من مسلطند . این را نه از این جهت می گویم که واهمه ای داشتم از این که قاطع باشم در ایمانم و خستگی پذیر باشم در راهم ، نه ، هرگز چنین نبوده ام و هرگز چنین نیستم و اگر بر این راه بمانم و غفلت نکنم چنین نخواهم بود ... هیچ تضمینی وجود ندارد . از این جهت می گویم که علی رغم ایمان پاک این نسل که خودم هم از آن ها هستم و علی رغم همه پافشاری ها ، صداقت ها و صمیمیت ها ، بیم ها و امید ها ، هر لحظه بر افکار و زمان ما مسلطند و چه بسا بر جان و روح ما .

نیرو ها و قدرت های یکپارچه جهانی که همیشه و همه جا برای حفظ تسلط خود بر زمان و جامعه ها و اقتصاد و سیاست و به عبارت دقیق همه امور زندگی ما - برنامه های دقیق دارند ، انسان دارند ، ماشین دارند ، سرمایه دارند و قدرت دارند بیکار ننشسته اند ... به قول دکتر شریعتی : " آن ها از فکر تو می ترسند  " ... البته من دچار توهم توطئه نیستم  و نگران هم نیستم که حالا که قدرتی جهانی برای کنترل همه انسان ها و بهتر بگویم تک تک انسان ها صحنه آرایی می کند از " من حقیر " چه بر می آید و بروم گوشه عزلت بشینم و روزه سکوت بگیرم و یا اگر دستی هست و اگر قلمی هست ، دستم را بشکنم ، قلمم را بشکنم ... یا به گزاف تمثال بزرگانم را قاب دیوار کنم تا با هر موج نگاهی از ورای آن ها به دشت ها و باغ های سر سبز آزادی پر کشم ... نه .

من ایرانی ام ... ایرانی ... وقتی می گوییم " ایرانی " خود به خود مسولیت هایی گریبان ما را سخت تر از آن چه فکر می کنیم می گیرد  ... بارها در جلسه های شاهنامه خوانی و متون ادبیات کهن و باز خوانی مجدد آن ها با این روحیه ، با این فرهنگ و روش تفکر بزرگان ایران - از شاهان تا شاهزادگان و نجبا و از وزیران تا پلوانان و از آزادمردان تا مردم - روبرو بوده ام که اینان هیچ گاه دشمن را حقیر ، کوچک و ساده لوح تصور نمی کردند و هرگز دشمن خود را خوار نمی دانستند ، بلکه همیشه دشمن ایران و ایرانی قدرمند تر و زورمند تر و روئین تن تر از ایران و ایرانی بوده است (البته من می دانم استفاده حکیم فردوسی برای بیان این مطلب تا اندازه ای نشان دادن بزرگی پهلوانان ایرانی هست اما چه در این متن ، چه در بقیه متون از این دست باز هم به این روحیه و روش برخورد تکیه شده است ). نزد ایرانیان دشمن همیشه اهرمنی تر از آن چیزی بوده است که می شود متصور شد ! و شاید تنها و تنها به همین دلیل است که آن ها معتقد بوده اند که نداشتن فر ایزدی و خرد سپید باعث نابودی حتمی دشمنان ایران است .

امروزه هم به نظر من و خیلی از من ها ! قدرت های گسترده و یکپارچه و مشترک المنافع جهانی نمی توانند ساده لوحانه در برابر قضاوت و بالطبع آن توقع مردم و اذهان عمومی قرار بگیرند ، امروز بیشتر از هر زمان دیگری همه چیز در خدمت آن ها هست ... همه امکانات از علم گرفته تا ثروت و از مظلوم نمایی گرفته تا قدرت ، همه در اختیار آن ها هست و برای انحراف ما از هر شیوه ای گریز و دریغ ندارند . 

تنها چیزی که ما به آن باور داریم این است که آن ها هیچ وقت ایمان ، صداقت و  فره جوان را ندارند و هیچ گاه و با هیچ قدرتی نمی توانند آن را از ما بستانند ، می توانند آن را نابود کنند ، می توانند آن را منحرف کنند اما هرگز نخواهند توانست آن را بدست بیاورند . و نگرانی من و ما از همین جاست که منحرف نشویم و نابود نشویم و در جلوه و خودنمایی دعوت های گوناگون جذب نشویم ... تا ایمانمان و امیدمان خودمان بشود و نه دیگری  . و در شکست یا پیروزی آن چه و آن که در صحنه های پیرامون ماست حل نشویم ، ذوب نشویم .

تنها امیدمان خودمان بشود و تنها دلگرمی مان همین راه غم افزایی که می رویم و تنها این که در این راهی که به هیچ کجا منتهی ست و به نا کجا آباد می رود همه ما با همیم ... همین کافی ست .

                   فرستاد   باید   فرستاده ای         درون پر ز مکر و برون ساده ای

 

- پانوشت :

* نمی توانستم از گفتن این ها بگذرم ... چند وقتی بود خیلی فشار می آورد ... بهانه می گرفت و غر می زد ... کمی به داد دلش رسیدم !

** اصرار دوستان برای به روز کردن وبلاگ مرا به این جا کشاند ... و از همین جا از همه تشکر می کنم که سبب خیر شدند !!!

*** باشد ، سعی خواهم کرد هر هفته مطلبی داشته باشم ولی زیاد جدی نگیرید ... ما برون را ننگریم و قال را ... ما درون را بنگریم و حال را ... شاید .

+ نوشته شده توسط عباس شریعتی در شنبه 27 تیر1388 و ساعت 21:50 |